آهسته ببار ابرک،حال دل ما خوب استاحوال بهارانم،خوب و خوش و مطلوب استاما چه کنم گاهی،لبریز شود صبرمپشت قدمت ابرک،ماهیست که آشوب استمثل سخنانش نیست انگار کسی اینجامی سوزی وپیدا نیست فریاد رسی اینجادر سوختن وماندن برزخ شده ای اماچون ماندی و رنجیدی صدبار بسی اینجابگذار ببندم لب،ساکت بشوم این باراز دیده ی من گریه،درخواهش تو اصراراز گفتن و تعریفم سودی نشود عایدجز اینکه دهم خود را در بار صدم آزارپیوسته ببار ابرک،دیگر نشوم آرامبشکن قدحم ساقی،دیگر نخورم این جامباور نکنی ابرک،حال دل ما خوب استجز شادی و آبادی هرگز نشود فرجامپیوسته در این قصه آشوبم و تبدارمبا اینکه دلم دریاست ،من غرق در افکارمخواهی بشوی باران خواهی بروی آسانباران بشوی یانه ،من یک تنه می بارم!شعر از:صبا هرزندیوبلاگ صبانوشتhttp://sabaharzandi.blogfa.com/ + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۱۷ ساعت 23:36 توسط صباهرزندی | اشعارونوشته های صباهرزندی...ما را در سایت اشعارونوشته های صباهرزندی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 20:22